اکنون

خرید بک لینک
تنهایی های قلبم را، برداشتم

نوجوان که بودم، ریختمشان داخل بلاگفا، وردپرس، پرشین بلاگ ...

دلخوش به ناشناس هایی که مرا می خوانند

احساس بودن کردم...

کمی که بزرگتر شدم

تنهایی هایم را ریختم داخل وایرکلاب

دوباره احساس بودن کردم از اینکه دیده شدم بین همه آن غریبه ها

از اینکه بعضی هایشان حس کردم دوستم دارند

تنهایی هایم دوباره فریاد زدند بر سرم داد کشیدند که ای ابله ...

وقتی که همان ها در را بستند به رویم

حواسم کمی پرت بود از آدمهایی که در دنیای واقعی دورو برم داشته ام

تمام این مدت

آنها

مرا داشته اند.

دیده اند.

مادرم همه روز، بدون حتی مکثی یک روزه برایم غذا پخته است

این هنر خیلی بزرگی ست.

من خودم نمیتوانم خودم را چنان دوست بدارم که هر روز و همه روز برای خود غذا بپزم

حتما باید عشق او بزرگ باشد برای من

و همینطور سایر افراد خانواده که من نمیتوانم دیگر صحبتی هم ازشان بکنم

ولی میدونم

عشق آنها نیز هست

و وجود دارد

هرچند مانند غریبه ها آنها نیز انسانند

ولی در نهایت

این پیوندها به سختی گسستنی ست

....

می دانم

از گفتن همه این حرفها هدفم چیست

میدانی

راستش را بگویم

انسان عاجز و درمانده اندکی عشق است

به دنبالش می رود

هرکجا که باشد

میحوید آن را

حتی درون دشمنانش

به امید جرعه ای عشق

دلش هنوز و همیشه میخواهد باور کند

دوباره باور کند ادمها را

خودش را

سنگدل شدن خیلی سخت است، اگر محال ممکن نباشد

خدارا شکر که قلم را، کیبورد را اختراع کردیم

و خدارا شکر که به ما قدرت ریختن اشک را داده

وگرنه نمیدانم چه ها که نمیشد ....

به هر حال

خدارا شکر که آفتاب هنوز می تابد

البته اگر آن را هم ازمان نگیرند

ولی میدانی

به هرحال عمر ما بسیار کوتاه است

و به زودی به پایان خواهیم رسید

پس بگذار اکنون که خورشید هست، بپرستم حیات را. جان را.

محکم باش رعنای من...

ما را در سایت محکم باش رعنای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:32

صفحه بندی