مبارک است خلقتت

خرید بک لینک

رعنای من

دوست داشتنی نامفهومم

کجاها اسیر و تنهایی

کجای ناکجا آبادها سرگردانی

به امید کورسویی

تنها مانده ای

شکوه رفته ات را دوست دارم

مغز بی انتهایت

ذهن بی نهایت شکوهمند رادوست دارم

عزیزم

کجا مرزهای را میکشی؟

کجا خط و خطوط و قوانین را وضع میکنی؟

میدانی گاه حس میکنم وصع قانون در بیابان میکنم

جایی که به هرحال کسی نیست که از خطوط من گذر کند یا حتی نزدیک شود

انزوای زیبایی ست

حس میکنم در برمودای ذهنم اسیر شده ام

کاش قبل از ظهور آگاهی اشتباه را مرتکب شده بودم

کاش قبل از ظهور آگاهی میوه ممنوعه را خورده بودم

حداقل عصیان و گناه خود را به همراه داشتم که حتمی من باشد در تنهایی هایم

من معصوم و بی گناه تبعید شدم

ای کاش گناهکار بودم

روز شدهو آفتاب میتابد

ولی من هنوز در ساعت سه شب بیابانم اسیر هستم

باد سردی میوزد

من با اشتباهات خود، خودم را گرم نگه میدارم

آبروی خود را در هیزم می اندازم

شکوه خود را تکه و پاره میکنم

غرور خود را در آتش دود میکنم

من عریانم

آنکه هرگز نباید اشتباه میکرد، عریان شد از اشتباهاتش

و غمگین تر اینکه

هنوز نمیداند اگر که اشتباه بوده آنچه او مرتکب شده

او چه گم است

ذهنم دیگر توانایی گفتن راست از چپ

درست از غلط را ندارد

تنها درمان یک بستر از لذت تنهایی بود

آن هست که همه احساسات سنگین و گیج را از من گرفت

امروز صبح و من را قادر به نوشتن این متن کرد

بیولوژی من

دشمن و نجات دهنده من

از این تنگنا و تناقضی که در آن آفریده شده ام

راضی هستم.

مثل محکومی به حبس ابد که تنها میتواند اشعه آفتاب را از روزنه ای باریک ببیند و تا ابد هرگز دیگر نتواند آفتاب مهربان را روی پوس خود، در مهمانی درختان نفش بکشد

دیوار سیمانی همه آنچه که او دارد هست

این حس انزوای من است در ذهنم

چه اسیر و بیمار شده ام در اینجا

ذهن داخل شیشه مربای من

یکی از اردیبهشت، تمام بدنش را سرطان میگویند پر کرده

دلم خیلی می سوزد

میدانم لحظه های تنهاییش را

اندکی.

دلم میپکد

چون همه ما سزاوار شادی و نیک بختی هستیم

چیزی کشنده تر از این زهری نیست که همه با هم نوشیدیم

الحق که عشق دین سنگینی ست...

در نهایت چیزی باقی نمیماند برای به دوش کشیدن

منتظر آن لحظه فروپاشی ام هستم

لحظه ای که تنم ذره ذره شده و به جهان هستی باز می گردد

و من دیگر وجود نخواهم داشت.

هنه المان های تنم پخش و تفکیک شده اند

حال وجود من در زندانهای متعددی تنهاتر و اسیرت خواهد بود

در تن یک گل

در تن یک مار

در تن موجودی که حتی نمیشناسمش

من وجود ناقص محکومی هستم که ناقص دوست داشته شد

و تنها قادر به دوست داشتن ناقص می باشد

من ناقص بی نقص هستم.

مبارک است.

هسته همین است.

مثبت و منفی.

مبارک است.

محکم باش رعنای من...

ما را در سایت محکم باش رعنای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 19:29

صفحه بندی